محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
88
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
مسيحيان منهزم شدند و مسلمانان كشتيهاى آنان تصرف كردند و در جزيرة الخضراء فرود آمدند و مسيحيان در حال از آنجا برفتند . امير ابو يعقوب را قصد آن بود كه با پادشاه قشتاله قرارداد دوستى بندد و با او بر ضد ابن الاحمر همدست شود ولى پدرش سلطان ابو يوسف نپذيرفت . سپس لشكر مغرب بر ثغر مربلّه حمله آورد . اين شهر در قلمرو ابن الاحمر بود . مربّله مقاومت ورزيد . در اين هنگام پادشاه قشتاله فرصت مغتنم شمرد و لشكر به غرناطه فرستاد . بنى اشقيلوله هم در اين لشكر بودند . ابن الاحمر در سال 679 ه با آنان روياروى شد و مجبور به بازگشتشان نمود . ابن الاحمر هرچند پيروز شده بود ولى به موقعيت حساس خود نيك آگاه بود . و مىديد كه هم از سوى قشتاله به خطر افتاده است و هم از سوى مغرب . بويژه لشكر مغرب كه آنان را به يارى خود فراخوانده بود و اكنون به جنگ او برخاستهاند . از سوى ديگر سلطان ابو يوسف هم ، عواقب چنين اعمالى را به سود مسلمانان نمىديد . ابن الاحمر نزد او كس فرستاد تا ميان خود و او بار ديگر روابط مودت برقرار گردد و گفت كه مالقه را به او وامىگذارد تا پايگاه عبور او از دريا باشد براى غزو و جهاد . بدين معامله ميان بنى الاحمر و بنى مرين روابط دوستانه برقرار گرديد و ابو يوسف فرصت يافت كه به سركوبى مخالفان داخلى پردازد . * * * هنوز اندك زمانى نگذشته بود كه بار ديگر اوضاع اندلس مورد توجه سلطان ابو يوسف واقع شد . در واقع اوضاع اندلس از عناصر بارز سياست بنى مرين شده بود . مملكت غرناطه حتى در اين روزگاران كه دولت اسلامى در اندلس واپس نشسته بود ، باز هم در شئون اسپانياى مسيحى به هنگام پريشانى اوضاع نقشى داشت . چون ستارهء دولت بنى مرين در آن سوى دريا درخشيدن گرفت نظرهاى مسيحيان متوجه مغرب شد . هرگاه در ممالك مسيحى جنگى داخلى در مىگرفت هريك از دو فريق مىكوشيد نظر غرناطه يا بنى مرين را بر ضد خصم ، با خود موافق كند . از آن جمله در سال